زن عمو کربا خیلی باحال بود
عمو عبدالعلی و خانواده فردای عیدفطر برای ناها آمدند خونمون و من هم قیمه بادمجان درست کردم و کیانا خدا رو شکر نسبتاً خوب بود و آروم بود.
کیانا چون از صبح زود بیدار شده بود حسابی خسته بود و وقتی که عمو اینها خونمون بودند گرفت خوابید و وقتی عصر بیدار شد دید عمو اینها نیستند خیلی ناراحت شد و گریه کرد و گفت کجا رفتند بگو بیان و ما هم با هزار زحمت بالاخره آرومش کردیم.
شب نشسته و یک دفعه خیلی بامزه می گه: مامان زن عمو کربا خیلی باحال بود، واقعا از تعجب چشمام دراومده بود و نمی دونستم این حرفها رو از کجا یاد گرفته، هم خندم گرفته بود و خلاصه گفتم: چرا باحال بود، جواب داد: دیدی چه جوری چایی می خورد خیلی باحال بود و من فقط گرفتم بغلم و حسابی فشارش دادم و بوسیدمش از این شیرین زبونیهاش.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


زن عمو کربا خیلی باحال بود
