سال جدید
سال ٩٣ هم شروع شد و خدا رو شکر این روزها هم داره می گذره. امسال دختر گلم کمک کرد و با هم هفت سین رو چیدیم و خیلی خوشحال بود. دوتا ماهی قرمز بابایی براش خریده بود که مردند و رفتیم دوباره یکی دیگه خریدیم و کیانا وقتی ماهی خریدم از خوشحالی بالا و پایین می پرید. کیانا خانوم دوست داره همش بریم بیرون و به قول خودش بچرخیم. مامان هم که مشغول دوره رادیوترایپش هست و به امید خدا تا ٢٠ فروردین تموم می شه. کیانا عروسکش رو برداشته می گه مامان داره شیمی درمانیش تموم می شه. ایشاا... خوب بشه، بعد موهاش دروبیاد و هوا هم گرم بشه با هم بریم پارک و بریم بیست مرتی (بیست متری) . خدایا از تو می خوام که توی این سال جدید به ه...


