سال جدید
سال ٩٣ هم شروع شد و خدا رو شکر این روزها هم داره می گذره.
امسال دختر گلم کمک کرد و با هم هفت سین رو چیدیم و خیلی خوشحال بود.
دوتا ماهی قرمز بابایی براش خریده بود که مردند و رفتیم دوباره یکی دیگه خریدیم و کیانا وقتی ماهی خریدم از خوشحالی بالا و پایین می پرید.
کیانا خانوم دوست داره همش بریم بیرون و به قول خودش بچرخیم.
مامان هم که مشغول دوره رادیوترایپش هست و به امید خدا تا ٢٠ فروردین تموم می شه.
کیانا عروسکش رو برداشته می گه مامان داره شیمی درمانیش تموم می شه. ایشاا... خوب بشه، بعد موهاش دروبیاد و هوا هم گرم بشه با هم بریم پارک و بریم بیست مرتی (بیست متری) .
خدایا از تو می خوام که توی این سال جدید به همه اول سلامتی بدی و من هم دوباره سلامتی رو بدست بیارم.
خدایا از تو می خوام که امسال وسیله ازدواج دایی حسین و دایی علی فراهم بشه و شرایط کاری دایی حسین خوب بشه. خودت می دونی ای خدای مهربون که این رو از ته دلم لحظه سال تحویل خواستم.
خدایا کمک کن که بتونیم امسال بریم خونه خودمون و یک کم شرایط آرومی رو تجربه کنیم.
خدایا هر کسی که نی نی می خواد بهش سالم عطا کن و دامنش رو سبز کن.
خدایا باز هم ازت ممنون که این قدر قشنگ همه چی رو برای دوران درمانم مهیا کردی و ازت ممنون که دختر ناز و زیبایی به من دادی که همه امید زندگیم شده.


سال جدید 

