دستم بنده
از سرکار زنگ زدم خونه مامانی که با کیانا خانوم گلم صحبت کنم .اول مامان عصمت گوشی و برداشته و بعد از احوالپرسی می گم گوشی رو بده کیانا می گه داره سیب زمینی خرد می کنه ، گفتم دلم براش تنگ شده و می خوام باهاش صحبت کنم و بالاخره گوشی رو گرفته و همین که من خواستم باهاش صحبت کنم می گه مامان دستم بنده ، من
و بعدش هم
و کلی هم پشت تلفن برای هم دیگه
بوس فرستادیم و آخر سر هم گفت مامان دارم سیب زمینی خرد می کنم کاری نداری خداحافظ.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دستم بنده 
