کیاناکیانا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

کیانا زندگی مامانی و بابایی

عروسی

1393/3/31 11:48
نویسنده : ماما فاطمه
335 بازدید
اشتراک گذاری

 

روز پنج شنبه 29 خرداد عروسی دوست بابایی بود و قرار شد بریم خونه عمه زهرا تا از اونجا حاضر شیم بریم عروسی.

دختر ناز نازی از صبح که بیدار شده همش می گفت مامان بریم عروسی دیگه و کلی باهاش صبحت کردم که شب می ریم عروسی. بعدازظهر اول    و بعدش  شکلک های شباهنگShabahang و بالاخره عصر که شد من و عمه زهرا شروع کردیم به  و کیانا خانوم هم که عاشق آینه و لوازم آرایشه     حسابی داشت لذت می برد و بالاخره رفتیم عروسی.

اونجا همین که رسیدیم دوست داشت بریم برقصیم و من هم رفتم  و پیشش تا جایی که تونست دختر گلم هنرنمایی کرد  و یک سری هم با هم   و آخرش واقعا خسته شده بود  رفتیم سرمیز نشستیم و یک کم از خودمون پذیرایی کردیمشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز   و دوباره گفت بریم  شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه و آخر شب هم رفتیم دنبال عروس و داماد و حسابی خوش گذشت.

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)