گرفتن گوشی از زن دایی نسرین
زن دایی نسرین اومده بود خونه مامانی و همه دوره هم نشسته بودیم و کیانا چند دقیقه ای با گوشی زن دایی بازی کرد
و بعد هم اس ام اس برای زن دایی اومد و گوشی رو برداشت که ببینه کیه و بعد از جواب دادن اس ام اس صحبت کردن با تلفن
گوشی رو گذاشت کنار خودش.
کیانا گویا مننتظر بود که زن دایی گوشی رو بهش بده و چند دقیقه ای ساکت بود
و ما داشتیم صحبت می کردیم
. بعد از چند دقیقه یک دفعه برگشته می گه مامان عصمت گوشیت رو می دی و خودش هم اصلا نمی خندید
و خیلی عادی بود ، اول فکر کردیم داره شوخی می کنه اما دوباره خیلی جدی گفت مامانی گوشیت رو می دی و من اونجا بود
که فهمیدم گوشی زن دایی رو می خواد اما روش نمی شه بگه. گفتم : گوشی زن دایی رو می خوای که یک دفعه خندش گرفت و گفت آره
، گفتم: زن دایی می شه گوشیت رو بدی کیانا می خواد بازی کنه و تازه زن دایی هم اونجا متوجه شد که منظورش از گوشی مامان عصمت ، گوشی خودش بوده و اونجا بود که همه 
و زن دایی می گفت :عجب سیاست داری کیانا و گوشی رو داد به کیانا
.


گرفتن گوشی از زن دایی نسرین 
