کیاناکیانا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

کیانا زندگی مامانی و بابایی

آرایشگاه

1391/11/4 12:09
نویسنده : ماما فاطمه
692 بازدید
اشتراک گذاری

 

دوشنبه دوم بهمن ماه از سرکار اومدم و خیلی خسته بودم. با کیانا خانوم یک استراحت کوتاهی کردیم و بعد حاضر شدیم که آرایشگاه بریم. اول می خواستم بروم آرایشگاه زنانه، اما یادم اومد که دفعه قبل توی آرایشگاه زنانه خیلی گریه کرد برای همین به آرایشگاه مردونه ای که توی کوچمون بود رفتم.

کیانا خانوم وقتی روی صندلی نشست تا آرایشگر موهاش رو کوتاه کنه اصلا گریه نکرد و خیلی ساکت هر چند لحظه یکبار به آینه نگاه می کرد تا ببینه چقدر تغییر می کنه. بهش می گفتم کیانا جونم داری خوشگل می شه وقتی رفتیم پیش احسان بگو ببین چقدر قشنگ شدم . کیانا هم کلی ذوق می کرد و می گفت احسان، خوشگل.

وقتی هم اومدیم خونه خودش رو توی آیینه نگاه می کرد و می گفت مامان احسان . معلوم بود دوست داره زودتر احسان رو ببینه و موهاش رو نشون بده. خیلی نانازی عزیزم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)