لالایی کیانا
صبح ها که می یام سرکار بابایی کیانا می گه بعد از یک ساعتی کیانا می یاد منو بیدار می کنه و وقتی چشمام رو باز می کنم می بینم کیانا اشاره می کنه منو بغل کن ، وقتی بغلش می گیرم سرش رو می ذاره روی سینم و می خوابه و این یکی از قشنگ ترین لحظات زندگی منه و آرامش دارم از اینکه کیانا جونم تو بغل من خوابیده . دوست دارم عزیزم ...
نویسنده :
ماما فاطمه
11:52


