تولد سه سالگی
روز پنج شنبه ٢٢ اسفند تولد دختر بسیار نازم بود و باورم نمی شه که کیانای گلم سه سالگیش تموم شد و وارد چهارسالگی شده، خدایا شکرت که دارم بزرگ شدن دختر نازم رو می بینم.

من هم دو روز قبل از تولد کادوش رو گرفتم و چون می دونستم دختر نازم عروسک پت و مت رو خیلی دوست داره به خاطر همین رفتم و براش پت و مت خریدم.

امسال تصمیم گرفتم که تولید کیانای نازم رو با بهار خانوم عزیز بگیرم، اما دوست داشتم که بهار رو سورپرایز کنم و به خاطر همین به خاله و بهار نگفتیم که می خواهیم براش تولد بگیریم.
از صبح که بلند شدم تدارک دیدم
و با مامان و دایی حسین و دایی علی حسابی خونه رو مرتب کردیم
و با بابایی رفتیم خرید و کارهای تولدرو انجام دادیم.
بعد از ظهر هم خونه رو تزیین کردیم و کم کم خونه فضای تولد رو به خودش گرفت.

رفتم خونه خودمون و کارهام رو انجام دادم حاضرم شدم
و رفتم خونه مامانی.
غروب خاله و بهار وفاطمه، بعد هم بی بی و بعدش نسرین و عمه زهرا و احسان و زن عمو معصومه اومدندبه همراه کادو.
![]()
شام همه چی تدارک دیده بودم،
جلو کباب ، سالاد فصل، ژله، ماست و خیار، سبزی خوردن ، نوشابه و دوغ و خدارو شکر هه چی خیلی خوب بود. ![]()
![]()
![]()
بعد از شام هم عمو صفر، زن عمو فاطمه، فریده، مریم، فهیمه و پریا جان اومدند و ما رو خیلی خوشحال کردند.
شمع تولد سه سالگی کیانای گل و شمع تولد هفت سالگی بهار خانم رو گذاشتیم . کیکها و میوه ها روی میز گذاشتیم،

بهار همین که کیک تولدش رو دید خیلی خوشحال شد
و خاله و فاطمه
هم حسابی شوکه شدند. خیلی خوشحال شدم که بهار از دیدن کیکش خیلی استقبال کرد و خلاصه یک تولد خودمونی ولی خیلی خوب گرفتیم .
بعد از فوت کردن شمع ، بریدن کیک، کادوها رو باز کردیم و بچه ها از دیدن کادوها خیلی ذوق کردند.
و بعدش هم از مهمونها کیک به همراه چایی و میوه پذیرایی کردیم.

خدا را شکر که امسال هم به خوبی برگزار شد و از همه شیرین تر این بود که بهار عزیز از اینکه براش تولد گرفتیم خیلی خوشحال شد و ما رو هم خوشحال کرد.


تولد سه سالگی 
