اولین سینما
روز پنج شنبه تصمیم گرفتم که با کیانای گلم بریم سینما و یک روز حسابی با هم خوش بگذرونیم.
صبح اول کارهای خونه رو انجام دادم .
بعد خیلی خسته شدم و یک کمی خوابیدم. ![]()
بعد هم با کیانا خانم ناهار خوردیم.
و آماده شدیم
و رفتیم میدون خراسان و برای کیانا خانوم لباس خریدم و بعدش هم رفتیم میدون شهدا بلیت و خوراکی گرفتیم و رفتیم سینما برای دیدن فیلم شهرموشها2.
کیانا اولش گفت که می ترسم اما بعدش کم کم بهتر شد و فیلم رو دید اما وسطهای فیلم خوابش گرفت و یک چند دقیقه ای توی بغلم خوابید
و گفتم کیانا خانوم می خوای برات خوراکی بخرم و سریع پاشو و گفت می خوام.
رفتم براش بیسکویت و پفک و نون خرمایی گرفتم و نشست بقیه فیلم رو دید.
اما آخرهاش خسته شده بود و می گفت بریم خونه و خلاصه یک کم سرش و گرم کردم تا بقیه فیلم رو ببینه و آخرش
که توش عروسی بود خوشش اومده و نشست شروع کرد به
.
وقتی فیلم تموم شد با هم که ساندویچ بخوریم و یک ساندویچ خوشمزه با هم خوردیم
.
دوباره برگشتیم خراسون بستنی خوردیم و بعد یک کم توی پاساژها چرخیدیم و امدیم خونه .
توی راه این قدر دختر گلم خسته شده بود که خوابش برد و خلاصه حسابی با هم خوش گذروندیم.


اولین سینما 

