کیاناکیانا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

کیانا زندگی مامانی و بابایی

مراسم نامزدی خصوصی دایی حسین

1393/7/28 9:38
نویسنده : ماما فاطمه
1,153 بازدید
اشتراک گذاری

قرار شد روز جمعه 25 مهرماه یک انگشتر نشون برای نسرین ببریم و رسماً نسرین و  دایی حسین با هم نامزد بشن Smiley.

کل روزهای در حال دیدن وسایلی بود که می خواستیم برای مراسم که خیلی خصوصی بود بودم.

چون دوست داشتم خود نسرین انگشترش رو انتخاب کنه یک روز با هم قرار گذاشتیم و رفتیم خراسون و یک انگشتر خیلی شیک خریدیم.

بعد دایی حسین و نسرین رفتند و من هم حسابی مغازه ها رو گشتم و یک شال خیلی خوشگل انتخاب کردم.

به این فکر می کردم که تزئینات وسایل چطوری باشه و از اونجایی که دایی حسین پیراهن آبی خریده بود این فکر به سرم زد که وسایل عروس رو آبی و سفید ست کنم.

یک روز دوباره رفتم خراسون و یک جعبه کادو و پوشال و روبان و کاغذ کادو خریدم و به دایی حسین هم گفتیم که نگو قراره چه مدلی وسایل رو درست کنیم و خلاصه این هفته   و اصلا وقت خالی نداشتم.

با دایی حسین هم رفتیم قنادی و یک کیک که رویه اش سفید باشه و با ژله آبی تزیین بشه سفارش دادیم. 0016.gif

روز جمعه هم عصری با دایی علی و کیانا جون رفتیم گل فروشی و یک دسته گل با رز آبی و سفید   سفارش دادیم که خیلی قشنگ شد. 

شب هم به همراه دایی حسین، زندایی، بی بی ، مامان عصمت، دایی علی، بابا اکبر ، کیانا خانوم گل و داماد عزیز رفتیم خونه عروس خانم شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـهشـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه.

بعد از یک کم صحبت از عمو غلام و زن عمو اجازه گرفتیم و انگشتر رو دست نسرین جون و شال رو هم سرش کردم و  همه اول   و تبریک گفتند و بعد عکس انداختیم  و بعد هم کیک رو بردیم  و  خوردیم و دوباره یک سری دیگه عکس انداختیم و برگشتیم.

خدارو شکر خیلی خوب بود.

پسندها (2)

نظرات (1)

سعیده
20 آبان 93 8:24
خوشبخت بشن الهی، نسرین خانوم چه خواهر شوهره مهربونی داره الهی که همه جوونها خوشبخت و عاقبت به خیر باشند. ممنون خیلی لطف داری دوست گلم.