کیاناکیانا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره

کیانا زندگی مامانی و بابایی

خواستگاری دایی حسین

1393/7/20 10:21
نویسنده : ماما فاطمه
921 بازدید
اشتراک گذاری

 

روز دوشنبه دایی حسین ساعت حدود 9 بود که از بیرون اومد و گفت: می خوام عروسی کنم  شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـهو از اونجایی که همیشه سر این قضیه شوخی می کرد و می خندیدم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدما هم خیلی حرفش رو جدی نگرفتیم.

دوباره گفت باور کنید می خوام ازدواج کنم و وقتی دیدم داره جدی حرف می زنه گفتم با کی، گفت: حدس بزن . گفتم: من می شناسم و دایی گفت : بله  و من  فکر کردم  و  یکی دو مورد رو گفتم و گفت: نه. گفتم: حداقل یک راهنمایی بکن و گفت: اول اسمش با "ن" شروع می شه. گفتم: نسرین، دایی حسین گفت: بله و خندید  شکلک های شباهنگShabahangو من و مامان عصمت خیلی تعجب کردیم .

بعد دایی حسین با مامانی اومدند خونمون و حسابی سر این قضیه صحبت کردیم :consoling: و فکر کردیم   :hanghead:

روز سه شنبه زنگ زدم خونه زن عمو اشرف  17400000و با هم صحبت کردیم و ازش اجازه گرفتم که بریم خواستگاری نسرین.

روز چهارشنبه زودتر از سرکار رفتم خونه و کارمون رو کردیم و بعد رفتیم گل و شرینی خریدیم Smileyو آژانس گرفتیم و رفتیم خونه عمو غلام شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه.

بعد بابایی ساعت 9 اومد اونجا و نشستیم و کلی صحبتهای اساسی کردیم و بعد برگشتیم خونه  .

برای اولین بار که می رفتم خواستگاری و خیلی حس خوبی بود.

انشاءا... که هر چی خیر هستش همون بشه و واقعا با تمام وجودم می سپرم به خدای مهربون.

پسندها (2)

نظرات (1)

مدل های بافتنی
3 آبان 93 16:02
انواع مدل های بافتنی . مدل های بچه گانه به همراه آموزش بافت