حوصله سررفتن کیانا خانوم
روز جمعه 18 فروردین عمو داود اومده بود خونمون و کیانا از دیدن عموش خیلی خوشحال شد و کلی با هم بازی کرد. بعد از یک ساعتی عمو داود رفت و قرار بود برای شام بیاد خونمون. کیانا خانوم حسابی حوصله اش سررفته بود و از توی کوچه صدای بچه ها می اومد که داشتند بازی می کردند، کیانا مدام به بیرون اشاره می کرد که بره جلوی پنجره و بچه ها رو ببینه. تصمیم گرفتم ببرمش بیرون هم دلش باز بشه و من هم خریدم رو انجام بدم. وقتی رفتیم بیرون کلی ذوق کرد و خوشحال شد. از جلوی قنادی رد شدیم و ویترین کیکهاش جلوی در بود. همین که کیکها رو دید می گفت به به، رفتم براش شیرینی گرفتم و توی راه شیرینی اش رو خورد. این قدر برام لذت بخش بود. مامان فدات بشه عزیزم . بعد از خرید اومدیم خونه ، دیگه حالا با خیال راحت بازی می کرد و بعدش هم خوابید تا خستگی بیرون رفتنش دربیاد.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


حوصله سررفتن کیانا خانوم
