راه رفتن دختر نازم
روز جمعه نهم تیرماه کیانا خانوم خیلی کلافه بود . دوباره قرار دندوناش دربیاد و حسابی دختر نازم بهم ریخته شده . عصری با هم رفتیم پارک و حسابی گشتیم ولی به محض اینکه اومدیم خونه دوباره بی حوصله شده بود. شب داشتیم شام می خوردیم که کیانا وایستاد سرپا و برای خودش شروع کرد دست زدن. من هم چند قدم رفتم عقب تر تا کیانا بیاد بغلم. خودش کلی ذوق کرده بود و شروع کرد به راه رفتن و من هر دفعه فاصله ام رو بیشتر می کردم. این قدر براش لذت بخش بود که مدام از بغل من می رفت بغل دایی و مامانی و برعکس. ما هم چند نفری نشسته بودیم و براش دست می زدیم و جیغ می کشیدیم. شب خوبی بود.
.gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


راه رفتن دختر نازم
