بدون عنوان
کیانا خانوم گلم خیلی شیرین زبون شده . هر چی که می گیم تکرار می کنه . امسال عاشورا و تاسوعا رفتیم خمین به همراه عمو داود و احسان و عمه زهرا. از موقعی که حرکت کردیم و تا رسیدیم خونه بی بی و این دو سه روز همش دنبال احسان بود و یک لحظه دوست نداشت از احسان جدا بشه و همین که احسان می خواست بره بیرون سریع دنبالش می رفت و احسان هم باید کیانا رو با خودش می برد . سفر خوبی بود.
خدا را شکر که کودک گلم امسال در این ایام عزیز همراهم است و این قدر داره برامون بلبل زبونی می کنه.
گل مامان به عمو داود می گه داود و عمو داود از خنده ریسه می ره. به عمو غلام می گه داش غلام و تقریبا تمامی اعضای خانواده رو می شناسه و می دونه اسمشون چیه. بقیه هم از اینکه حالا اونها رو می شناسه کلی ذوق می کنند. خدایا باز هم تو را سپاس می گویم به خاطر گل زیبایم.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
