بدون عنوان
به شدت سرماخورده بودم و سه روزی رو توی خونه استراحت می کردم و کیانا خانوم اصلا دوست نداشت که مامانی بخوابه و همین که می دید خوابیدم می گفت مامان پاشو مامان پاشو. خلاصه ما هم مجبور بودیم که بلند شیم تا این خانوم گلم اذیت نشه و فقط توی این سه روز تا تونست می می خورد.
یک بار بهش گفتم کیانا می می مامان اوف شده این قدر می خوردی، دیدم می می رو ول کرد و با دست ناز کرد و می گفت نازی نازی و بعدش چند تا بوسش کرد و سرش گذاشت روش تا مثلا می می خوب بشه . این قدر بامزه بود که نگو دیگه دلم نمی یومد که بگم نخور گفتم خوب حالا بخور و اون هم با لذت تمام دوباره خوردن رو شروع می کرد. خیلی بلایی عزیزم.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
