کیاناکیانا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

کیانا زندگی مامانی و بابایی

عمه رو تحویل نگرفتم

1392/3/18 9:52
نویسنده : ماما فاطمه
224 بازدید
اشتراک گذاری

 

بعد از سه روز خونه موندن بالاخره روز جمعه به پیشنهاد عمو عبدالعلی رفتیم بیرون و قرار شد بریم کن، یک مقدار اولش سخت بود با بچه رفتنش اما جای خیلی قشنگی بود و می ارزید به سختیش.

کیانا خانوم حسابی اونجا آب بازی کرد و به زور از توی آب بیرون می آوردیمش، عصر اومدیم و  رفتیم یافت آباد خونه عمو غلام و موقع خداحافظی کیانا گلم اصلا به عمه زهرا محل نمی ذاشت و هر چی عمه صداش می کرد جواب نمی داد. موقعی که خواستیم حرکت کنیم گفت عمه تو هم با ما بیا و عمه گفت من پشت می شینم و می یام اما وروجک فهیمد که عمه نمی یاد.

وقتی که اومدیم خونه ازش پرسیدم کیانا جونم چرا عمه رو تحویل نگرفتی؟ گفت: تحویلش نگرفتم، محلش نذاشتم و من هی اصرار که چرا؟ مثل همیشه جوابی داد که موندم چی بهش بگم، گفت: طقبه بالا (طبقه بالا) از دستش ناراحت شدم، گفتم: چرا ناراحت شدی؟ گفت: عمه منو زد، گفتم ای وروجک چرا دروغ می گی باز می گه عمه منو زد و هی می زنه توی صورتش که عمه منو اینجوری زد. خلاصه کلی با بابایی خندیدیم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)