من کیانا خانومم
از سرکار که اومدم کیانا تازه از خواب بیدار شده و حسابی سرحال بود و منم خیلی خسته بودم اما هی می گفت مامان بریم پارک ، بریم بیرون، دیگه حاضر شدیم و با هم رفتیم بیرون. دو تا بچه بغل مامانشون بودند و کیانا کلی ذوق کرد و گفت مامان نی نی، گفتم کیانا جونم تو هم نی نی هستی، یک دفعه بلند داد زد من کیانا خانومم، من کیانا خوشگلم. این قدر بغلش کردم و بوسیدمش که این قدر خودش رو تحویل می گیره.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


من کیانا خانومم
