کیاناکیانا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره

کیانا زندگی مامانی و بابایی

معجزه بزرگ خداوند

1392/7/15 8:57
نویسنده : ماما فاطمه
266 بازدید
اشتراک گذاری

 

روز چهارم شهریورماه بود که متوجه شدم کنار سینم یک توده هست و وقتی به دکتر مراجعه کردم گفت باید خیلی زود جراحی بشی و برای روز ششم شهریور به من وقت عمل داد، خیلی حال بدی داشتم و فقط تمام دغدغم کیانای عزیز بود که خدایا عاقبت این بچه قرار چی بشه؟ و من روز ششم در بیمارستان توس بستری شدم و تحت عمل جراحی توسط پرفسور محمود لطفی قرار گرفتم . اصلا شرایط خوبی نبود و همه خانواده به شدت نگران بودند و قرار بود ساعت ٣ شب بریم بیمارستان و من صبح زود عمل بشم.

خیلی مراقب بودیم که کیانا خانوم بیدار نشه اما راس ساعت ٣ بیدار شد و خیلی گریه کرد و اصلا از بغل من پایین نمی اومد و با زور رفت بغل دایی علی و من هم تا بیمارستان گریه کردم و به همه سفارش کردم که کیانا رو فقط به مامانم .

ساعت حدود ٧ صبح رفتم اتاق عمل و با هزار نگرانی و استرس، اما خدا را هزار بار شکر که خیلی به موقع عمل شدم و اگر روزهای آینده مراجعه می کردم به هیچ عنوان کاری برای من انجام نمی شد.

باز هم خدا را شکر که دکترم خیلی دکتر خوب و ماهری بود و به بهترین شکل عمل جراحی من رو انجام داد که با تمام وجود دوستش دارم و از ایشون تشکر و قدردانی می کنم.

واقعا احساس می کنم که دوباره متولد شدم و اصلا باورم نمی شد که شرایطم این قدر حاد باشه و به گفته دکتر فقط معجزه بود اونهم یک معجزه بزرگ. الان دارم مراحل شیمی درمانی رو انجام می دم که به امید خدا هر چه زودتر بهبودی کامل رو بدست بیارم.

خدایا از اینکه در حق من و خانوادم مخصوصا کیانای عزیزم این قدر لطف کردی و همه چیز رو این قدر خوب جور کردی از سپاسگزارم.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)