مامان خوشحالم که این کارهارو انجام می دی
بعد از شیمی درمانی دوره پنجمم خیلی حالم بد بود و چند روزی خونه مامان عصمت بودیم و اصلا توان انجام هیچ کاری رو نداشتم و بالاخره به لطف خدا یک کم حالم بهتر شد و تونستم سرپا بشم.
روز پنج شنبه که خونه بودم کارهام رو انجام دادم و غروب شیرموز درست می کردم که کیانا دستهاش رو گذاشت زیر چونش و من رو نگاه می کرد و یک دفعه گفت: مامان خوشحالم که این کارهارو انجام می دی، خسته نباشی مامان جون، واقعا نمی دونستم که بهش چی بگم و فقط بغلش کردم و بوسیدمش.
خدایا به همه مادرها سلامتی بده و هیچ کودکی ناراحتی و مریضی مادرش رو نبینه آمین.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مامان خوشحالم که این کارهارو انجام می دی 
