شلوار پوشیدن
روز پنج شنبه آخرین روز از فصل پاییز حسابی خسته بودم و به خاطر اینکه وروجک نمی خوابید حالت خواب و بیدار داشتم. کیانای عزیزم رفت دستشویی و هر کار کردم شلوارش رو نپوشید . من هم دراز کشیدم و دیدم بعد داره حسابی با شلوارش کلنجار می ره که پاش کنه . کیانا فکر می کرد که من خوابیدم و تمام تلاشش رو می کرد که خودش شلوارش رو بپوشه. بعد از چند دقیقه دیدم که خانوم گلم شلوارش رو پوشیده و حسابی خوشحاله. من هم کلی تشویقش کردم و براش دست زدم و بوسیدمش .
تو نبات مامانی عزیزم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شلوار پوشیدن
