کیاناکیانا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

کیانا زندگی مامانی و بابایی

عمه فاطمه

1391/9/26 11:04
نویسنده : ماما فاطمه
415 بازدید
اشتراک گذاری

 

روز شنبه بیست و پنجم آذرماه صبح زود مامانی اومد خونمون و گفت که عمه فاطمه به رحمت خدا رفته و من باید بروم مراسم تشییع . اول تصمیم گرفتم که مرخصی بگیرم و بمونم خونه اما دلم شور افتاد و کیانا رو حاضر کردم و به اتفاق اومدیم اداره.

فسقلی مامان پالتو و چکمه پوشیده بود و کیف صورتی رو هم برداشته بود این قدر بامزه شده بود که هر کدام از همکارها می دیدند کلی خوششون می اومد . اما این کیانا خانوم بیشتر دوست داشت با آقایون بازی کنه و زیاد با خانمها میونش جور نبود. آخرای وقت هم خیلی خسته شده بود و دوست داشت هر چه زودتر بریم خونه تا استراحت کنه و وقتی رفتیم خونه حدود سه ساعت خوابید.

اما خیلی دلم گرفته بود اصلا باورم نمی شه عمه عزیزمون دیگه بین ما نیست. زنی بسیار مهربان و زحمت کش که جاش بین ما خالی است. روحش شاد و یادش گرامی.

دو شب قبل از فوت عمه به همراه مامان و خانم نجفی رفتیم دیدنش. خیلی امیدوار بود که هر چه زودتر خوب بشه و دوباره زندگی عادی رو از سر شروع کنه، اما حیف.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

عمورضا
12 دی 91 15:19
کیانا جون سلام دلم برات ی ذره شده وقتی شیرین کاری هاتو میخونم دوست دارم پیشت باشم و عمو گفتنتو بشنوم .زن عمو جان تسلیت میگم خدا رحمتش کنه


سلام من هم دلم برای شما خیلی تنگ می شه. دوست دارم بازم نظر بدید. دوستتون دارم.