کیاناکیانا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

کیانا زندگی مامانی و بابایی

از دستت خسته شدم

1391/12/15 15:13
نویسنده : ماما فاطمه
777 بازدید
اشتراک گذاری

 

روز دوشنبه که از سرکار اومدم کیانارو خوابوندم و رفتم خونه مامانی که شام درست کنم، وقتی کیانا از خواب بیدار شد همراه مامانی و مرضیه اومدند. اما نمی دانم دختر گلی به خاطر اینکه سرما خورده یا دندوناش، خیلی اذیت می کنه و جیغ می زنه ، ساعت حدود 9 شب بود که واقعا کلافه شده بودم و کیانا همچنان داشت به جیغ زدناش ادامه می داد، حسابی دعواش کردم و گفتم : بسه دیگه چقدر جیغ می زنی از دستت خسته شدم و سریع رفتیم خونه، وقتی وروجک دید عصبانی هستم سعی کرد که بخنده و من هم بخندم و قضیه تموم بشه.

روز سه شنبه سرکار بودم، مامانی زنگ زده و می گه کیانا عروسکش رو برداشته و بهش می گه از دستت خسته شدم، پاشو برو مدرسه. این قدر خندیدم و اصلا باورم نمی شد که این خانوم خانمها همه چی رو این قدر خوب توی ذهنش نگه داره. می خورمت عسلم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)