کمک کردن
از سرکار اومدم خونه و حسابی خسته بودم اما هر کاری کردم خوابم نبرد و خواستم برم یک مقداری خرید کنم که با کیانا حاضر شدیم و رفتیم خرید. کیانا خانوم ملون خیلی دوست داره و وقتی رفتیم مغازه میوه فروشی یک مقداری کدو و بادمجون خرید و ملون هم برای وروجک که دوست داره گرفتم و بعد هم سبزی خوردن و از اونجا هم از خیاطی شلوارهام رو که داده بودم کوتاه کنه گرفتم. موقع برگشت به خونه دستم حسابی پر بود و دختر مهربونم برگشت گفت مامان کدو رو بده من بیارم کمکت کنم و بعدش هم گفت ملون ها رو هم بده دستت خسته می شه، گفتم: نه عزیزم این طوری دست تو سنگین می شه و درد می گیره، اما گفت: می خوام کمکت کنم و من هم پلاستیک کدو و ملون رو دادم که ب...
نویسنده :
ماما فاطمه
14:34


