بفرمایید قدمتون روی چشم
روز پنج شنبه خاله بتول و فاطمه و بهار مهمان مامان عصمت بودند و کیانا وقتی که فهیمد قراره بهار بیاد و همش می گفت مامان بهار اینها چرا نیومدند و بعدازظهر پنج شنبه بالاخره اومدند و ما هم طبق معمول رفتیم خونه مامانی و عصری رفتیم خونه خاله صدیقه که چادر عروس زن دایی نسرین رو بگیریم و از اون طرف هم رفتیم خرید کردیم. جمعه زن دایی نسرین هم می خواست بیاد خونه مامانی و کیانا هم که عاشق زن داییش هست دوباره با شنیدن این خبر شادمانی کرد . یک دونه سی دی شاد برای مراسم جشن گرفته بودیم و نسرین گفت: زن عمو بریم خونتون ببینیم سی دی توی دستگاه شما می خونه که یک دفعه کیانا خانوم توی جواب زند...
نویسنده :
ماما فاطمه
14:11


