بدون عنوان
روز جمعه خواستیم با بابایی و کیانا بریم چند تا از دوستای بابایی رو ببینم که رفتیم و نبودند و چون به کیانا قول داده بودیم که ببریمش جنگل و نشد گفتیم بریم پارک . واقعا هوا خیلی خوب بود و یک کم نشستیم و بستنی و خوراکی خوردیم و بعد بابایی ما رو مهمون کرد که بریم قایق سواری. خیلی خوش گذشت . از آرامش آب واقعا آرامش گرفتیم و خیلی خیلی خوب بود. بعد هم اومدیم خونه و ناهار خوردیم و استراحت کردیم و قرار بود بریم خونه عمو داود که نشد و عصر با کیانای گلم رفتیم خرید کردیم و حال و هوامون عوض شد. ...
نویسنده :
ماما فاطمه
11:57



