عمه رو تحویل نگرفتم
بعد از سه روز خونه موندن بالاخره روز جمعه به پیشنهاد عمو عبدالعلی رفتیم بیرون و قرار شد بریم کن، یک مقدار اولش سخت بود با بچه رفتنش اما جای خیلی قشنگی بود و می ارزید به سختیش. کیانا خانوم حسابی اونجا آب بازی کرد و به زور از توی آب بیرون می آوردیمش، عصر اومدیم و رفتیم یافت آباد خونه عمو غلام و موقع خداحافظی کیانا گلم اصلا به عمه زهرا محل نمی ذاشت و هر چی عمه صداش می کرد جواب نمی داد. موقعی که خواستیم حرکت کنیم گفت عمه تو هم با ما بیا و عمه گفت من پشت می شینم و می یام اما وروجک فهیمد که عمه نمی یاد. وقتی که اومدیم خونه ازش پرسیدم کیانا جونم چرا عمه رو تحویل نگرفتی؟ گفت: تحویلش نگرفتم، محلش نذاشتم و من هی اصرار که چرا؟...


